دختر: مطمئنی که می خوای با من ازدواج کنی پسر:بهت قولمیدم دختر :حتی با اینکه چشام نمی تونن ببینن پسر :اره راستی اگه یه روزچشات خوب بشه بازم حاضری با من ازدواج کنی؟ دختر:شک نکن به دختر خبر دادندکه دو چشم برای پیوند دادی به چشمان او پیدا شده عملبا موفقیت انجام شد و دخترمشتاقانه منتظر پسر بود پسر امد و دختر در کمال ناباوری دید که پسر نابینا بود پسر: حالا باز هم حاظری با من ازدواج کنی؟ دختر:نه پسر:اشکالی ندارد پسر قبل اینکه برود خداحافظی کرد و گفت:اما این بار قول بده که مواظب چشمانتباشی دختر گفت:نگران نباش پسر گفت:چرا جای نگرانی دارد درسته حالا دو تاچشم عاریتی داری ولی مسئله اینه که معلوم شد تو با ان چشمها فقط نگاه می کنی نمیبینی