| ای عاشق در انتظار چه نشستی ؟ |
|
ای عاشق در انتظار چه نشستی ؟ در انتظار بادهای پاییزی . باران های بهاری . برگهای زرد و یا شک.فه های ارغوانی انتظار بیهوده است , پنجره را باز کن , جدال را بشکن , غبار را بشوی و خاطره ها را با خاطره بسپار تا پایان پایان ها ماندست این است زندگی ... این است روزگار ...!
|
|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/12/14 و ساعت 5:55


