تبليغاتX
; بچه های مثبت
گلایه

با سلام خدمت همه دوستان عزیز

عزیزان من این همه زحمت می کشم و برای شما آپدیت می کنم ولی شما عزیزان هیچ نظری نمی دید به خدا نظرات شما باعث دلگرمی من می شه 

اگه از این به بعد نظر دادید منم آپ می کنم

در غیر این صورت با همه شماها قهر می کنم .

ولی با این حال همه شماها رو خیلی خیلی دوست دارم .

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/12/27 و ساعت 6:27
هفت شهر عشق

هفت شهر عشق
شهر اول : نگاه و دلربايي
شهر دوم : ديدار و آشنايي
شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي
شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي
شهر پنجم : بي وفايي
شهر ششم : دوري و بي اعتنايي
شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/12/25 و ساعت 5:56

دختر: مطمئنی که می خوای با من ازدواج کنی
پسر:بهت قول میدم
دختر :حتی با اینکه چشام نمی تونن ببینن
پسر :اره راستی اگه یه روز چشات خوب بشه بازم حاضری با من ازدواج کنی؟
دختر:شک نکن
به دختر خبر دادند که دو چشم برای پیوند دادی به چشمان او پیدا شده عمل
 با موفقیت انجام شد و دختر مشتاقانه منتظر پسر بود پسر امد و دختر در کمال ناباوری دید که پسر نابینا بود
پسر: حالا باز هم حاظری با من ازدواج کنی؟
دختر:نه
پسر:اشکالی ندارد
پسر قبل اینکه برود خداحافظی کرد و گفت:اما این بار قول بده که مواظب چشمانت باشی
دختر گفت:نگران نباش
پسر گفت:چرا جای نگرانی دارد درسته حالا دو تا چشم عاریتی داری ولی مسئله اینه که معلوم شد تو با ان چشمها فقط نگاه می کنی نمی بینی

پسر چشمهایش را هدیه داده بود

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/12/25 و ساعت 5:45