تبليغاتX
; بچه های مثبت
مرد عاشق فداکار

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.
مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم, من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری,
آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.
در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.
 پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت
 و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.
 
دمی می آید و بازدمی میرود.
اما زندگی غیر از این است
 و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد
 که نفس آدمی را می برد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/3/3 و ساعت 5:27

اگه یه روز قلبه کسی رو شکوندی یه میخ بکوب به یه دیوار
وقتی دلش رو بدست آوردی اون میخ رو از دیوار بکش بیرون
ولی همیشه یادت باشه جای اون میخ همیشه روی دیوار هست

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/3/3 و ساعت 5:26
این مطلب رو دوست عزیزی به نام تنها ترین تنها واسه من فرستاده .

بزرگ بود
واز اهالی امروزبود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می دانست
صداش به شکل حزن پریشان واقیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند
و بارها دیدیم که
با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/3/3 و ساعت 5:15

دوستان عزیز اگه کسی داستان عشقی داره تو قسمت نظرات بگه تا به اسم خودش تو وبلاگ بذارم .

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/27 و ساعت 15:8
یه سوال.....؟

سلام به دوستان عزیز .

من نظر خودم رو در مورد عشق و معنای عشق نوشتم .

حالا میخوام نظر شما رو در مورد عشق و معنای اون بدونم .

به زیبا ترین جمله یه اکانت مجانی داده می شود .

فقط آیدی خود را همراه با مطلبتون رو در قسمت نظرات واسم بذارید .

دوستدار همیشگی شما ............عباس

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/27 و ساعت 13:39

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/27 و ساعت 3:50

عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان .
عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا ميشود
عشق ويران كردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم .
عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد، دوست داشتن از شناختن
سرچشمه مي گيرد
عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از
قوانين طبيعي است
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم
دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم .
عشق ، دق الباب نمي کند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ،
درويش نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست ،
ديوار را باور نمي کند/کوه را باور نمي کند ، گرداب را باور نمي کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمي کند ،
مرگ را باور نمي کند؛ و در آخر سربازي نرفته نيست؛ دشمن هم نيست .

*عشق لطفي است بي معنا
*عشق موجي است بي دريا
*عشق افسانه اي است گنگ
*عشق سوختن وخاكستر شدن است

پرنده را دوست دارم نه در قفس

عشق را دوست دارم نه براي هوس

تو را دوست دارم تا آخرين نفس!!!
دوست داشتن برتر از عشق است...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/27 و ساعت 3:35
آخرين حرف

چه شبهايي زبي تابي
ز غم ها و ز بي ياري
نبودهيچ مفهومي
نگاهي
كلامي
از تويادگاري
جواني نوجواني
كجارفت نمي داني؟
وفا و مهرباني
چه شد هيچ نمي داني؟
به ياد آرم زماني را
كه گريه بود كارم
زتنها ماندن و ماتم
نبودهيچ دلدار در اين عالم كه بنشيند به پهلويم
به هفت عالم دعا كردم به خالق التماس كردم
جواني را طلب كردم
دعا كردم دعا كردم دعا كردم
كه اين بارم تو باشي ياور و يارم
در اين كلبه دراين افسون توباشي نغمه و سازم
به هيچ حرفم نرو
اين بار زپيش من
همين است آخرين حرفم بــاز

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/27 و ساعت 3:33

عشق یعنی اینکه بدونی منتظر تلفن شماست.
عشق یعنی یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونی.
عشق یعنی بدانی که چه خواهد گفت.
عشق یعنی وقتی نیست به یاد خاطرات اون لبخند بزنی.
عشق یعنی به خاطر اون پا روی دلت بزاری.
عشق یعنی تفاهم در مشکلات.
عشق یعنی بدونی که نمیشه اما نتونی ترکش کنی.
عشق یعنی وقتی دیدیش تنت آنقدر گرم بشه که دکمه پیراهنت رو بازکنی یا آستینت را بالا بزنی.
عشق یعنی فرار از تیرس نگاه معشوقت حتی در تابلو ترین نقطه دنیا.
عشق یعنی وقتی سفر رفتی توی جیبت قلبشو با خودت ببری.
عشق یعنی چیزی رو شریکی خوردن.
عشق یعنی آرامش در کنار معشوق حتی در هنگام درد.
عشق یعنی فراموشی درد یک جراحت.
عشق یعنی فراموشی معشوق.................
                      ****************************************
عشــــــــق آمد و عاقبت  مرا رسوا كرد  
                 با آن همه بيدلي ، مرا شـــيدا  كــــرد
چون عـــــــــــشق ندانست ره عـقل كجاست
                    رفتم به خرابه ها ، باز مرا پيدا كــرد
                    

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/27 و ساعت 3:30