|
مي گي غاشق باروني......ولي وقتي بارون مي آد چتر رو روي سرت باز مي كني
مي گي عاشق برفي.......ولي تحمل يه گلوله برف نداري
مي گي عاشق پرنده اي.......ولي ميندازيش تو قفس
مي گي عاشق گلي.....ولي از شاخه جداش مي كني
انتظار داري نترسم....وقتي مي گي عاشقمي
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/24 و ساعت 2:40
|
انتظار تو كوله بار سنگيني است كه به دوش مي كشم.....انتظار شيرين است......درديست كه دوستش دارم!!!غمي است كه رنجم مي دهد....غمت را هم دوست دارم
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/24 و ساعت 2:39
|
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را مزن
ابتداي يك پريشاني است حرفش را مزن
گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهايم بي تو باراني است حرفش را مزن
آرزو داري ديگر بر نگردم پيش تو
راهمان با اينكه طولاني است حرفش را مزن
دوست داري بشكني قلب پريشان مرا
دل شكستن كار آساني است حرفش را مزن
خورده بودي سوگند روزي عهد مارا بشكني
اين شكستن نامسلماني است حرفش را مزن
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/24 و ساعت 2:38
|
در کویر تشنه ی عشق من آبی ترین ستاره ام را به تماشا نشسته ام دیگر نمی خواهم جسدی را که در سردخانه ی قلبم به یادگار نگاه داشته ام با خود حمل کنم هر کجا که میروم یاد و خاطره اش آزارم میدهد عذاب می کشم هزاران بار خواسته ام اورا در گورستان ابدی دفن کنم اما...................... ولی هر بار که نگاهم به او می افتد ناقوس دلم برمی آورد که دست نگه دار......... عقلم به من راه سلامت را می نمایاند اما دلم از روی آتش می گذرد و مرا می سوزاند همیشه اوست که در من حرف آخر را می زند و من به حکم او در اتش جهنم عشق خاکستر می شوم......
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/23 و ساعت 3:29
|

آخرین بار که او را دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم و گفت من که دوستت ندارم پس چرا به من هدیه می دهی ؟ گفتم : بر سر هر گوری صلیبی می نهند
این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز
زیرا آنجا گورستان عشق من است
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/23 و ساعت 3:23
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/22 و ساعت 17:11
|
زايری خسته و تنها
تو كوير برهوت زندگی
له له يه جرعه آب روی لباش
ره به سوی كعبه دلت گذاشت
ولی آسمون چشمات نازنين
حسرت يه قطره بارون رو روی دلش گذاشت
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/21 و ساعت 3:8
|
در شب فاصله ها ، خاطره مهمان من است
ياد تو روشني كلبه ي ويران من است
بغض ياران بشكسته است كنون در دل ابر
باغ جان منتظر بارش باران من است
گر به دادم نرسد ماه دل افروز خيال
حجم شب سايه فكن بر دل بيمار من است
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط عباس و حمیدرضا در 2006/2/21 و ساعت 3:7